اين تويي ؟ يا نقش ديوار/
نه رنگ است اين که بر رخسار داري/
ز سيماي غم انگيز تو پيداست/
که در سينه دلي دردمند داري/
خطوط دفتر پيشاني تو/
حکايت گوي روحي دردمند است/
نگاه گرم و جاندار تو اکنون/
نگاه آهويي سر در کمند است/
چرا ديگر در اين چشمان خاموش/
نمي بينم ديگر نشاطي از جواني/
مکن پنهان ز رخسارت هويداست/
که شب را تا سحر بيدار بودي/
مگر از زندگي بيزار بودي ؟/
چرا با محنت و غم خو گرفتي/
چرا از ياد بردي خويشتن را/
به روي تو در شادي گشوده است/
رها کن دامن رنج و محن را