| نويسنده : تنديس تنهايي | | غرورم را زير چکمه هاي التماس مي شکنم آفتاب را به دلم دعوت مي کنم تا هر ناپاکي را در دلم بسوزاند و تمام تاريکي هاي قلبم را چون روز روشن سازد و سوگند ياد مي کنم به چشمان روشنت _ چشماني که از آفتاب هم روشن ترند _ که تمام زمزمه هاي قلبم را صادقانه با تو بگويم
سينه ام را باز مي کنم و مي گذارم تا زير بارش بي امان عاطفه ام زير بارشي که از جنس زمزم است پاکيزه و هميشه جوشان؛ مطهر شود
دلم را به دست باد مي سپُرم تا همسفر صبا باشد و بيايد تا زنده رود آنجا که رسيد غسلي کند در زنده رود ِ زمزم گونه ي قلبت و سلامي دهد تو را و پيغام مرا برساند
و تو اي محبوبه ترينم! مثل هميشه مهربانانه و با گذشت مثل همين چند روز پيش که مرا بخشيدي بي منت؛ گو ش فرا ده _ هر چند حنجره ي اين صدا اين صداي خسته اين صدا که پائيزي ترين صداي يک دل است را نه لياقت گفتگوي توست نه ياراي آن را دارد _ اما تو به آن گوش فرا ده! زيرا که تو نه تنها زبان ِ نگاهم را مي داني که زبانِ دلم را نيز خوب مي فهمي
اين صدا صداي قلبي است که عاشقانه با تو گريست هر چند پس از تو دستانش به عشقي عادت گونه آلوده بود هر چند که هر چه دوست داشت گفت بي مضايقه و شايد بي رحمانه
اما مي خواهم باور کني که اين بغض اين بغض که غروري ديوار گونه داشت و با هزار من غصه هم نمي شکست چند روزيست که با هر تلنگري با هر تلنگري که تو را به ياد من بياورد و شرمساري ام را؛ مي شکند و باراني مي کند روح مرا
آري؛ محبوبه ترين من! مي خواهم بداني هر چند ديرزمانيست که ديگر مثل منِ ديروزم نيستم اما هنوز مثل زمستان هشتاد و چهارم هنوز مثل آن زمستان خزان زده هر لحظه بي تو مي شکنم ...
راستي مي خواهم تمام فصل هاي سال را بردارم و جايشان را _ يک به يک _ سپيد بگذارم مثل زمستان که بسيار دوستش مي داري اما اي نازنين ترين! با بغض ابدي زمستاني ام چه کنم؟ | | | - سهشنبه 14/12/1386 ساعت 1:30 صبح | | |
| | فهرست | | | | | | | | | | 30610 :کل بازديدها | | 12 :بازديد امروز | | موضوعات وبلاگ | |
| | آوای ماندگار | | |